X
تبلیغات
مناجات با خدا

خدایا...پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که  بتوانم پنچره ی دلم را روبه حقیقت بگشایم...

خدایا...یاریم کن که مرغ خسته دلم راکه دیری است دراین قفس زندانی است، درآسمان آبی عشق تو پرواز دهم...

خدایا..پروردگارا...یاریم کن که شوق پرواز را همیشه درخود زنده نگهدارم .....

خدایا...توخود می دانی که بدترین درد برای یک انسان دورماندن ازحقیقت خویشتن  ورهاشدن درگرداب فراموشی وسردرگمی است...پس تو ای کردگار بی همتا مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم تابتوانم روزبه

 روزبه تو که سر چشمه تمام حقیقت هایی نزدیک ونزدیکتر شوم....

خدایا...همیشه گفته ام که تورادوست دارم...حالا هم باتمام وجود فریاد می زنم:

خدایا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم...

خدایا،شرمنده ام از زیادی گناهانی که انجام داده ام ،شرمنده ام.

خدایا از قدر نشناسی خودم ، ازاین که هر روز باعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.

خدایا چه بگویم ازکدامین گناهم نزد تو طلب عفوکنم.خدایا به کدامین گناه اشک شرم از دیده جاری سازم.

هروقت که خواستم زبان به حمد وثنایت بگشایم.اشک در دیدگانم جمع شدوبغض شرم  وپشیمانی ازگناهان دیگرمجال سخن گفتنم نداد.

 

خدایا ،مرا ازاین منجلابی که درآن گرفتارشده ام نجاتم ده.به این پرنده ی اسیر پر وبالی ده تا خودش را ازاین قفس رهایی بخشد وطعم آزادی ورهایی را تجربه کند .

خدایا، مرا فرصتی ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که تومی خواهی

خدایا، چگونه می توانم روی به سوی تو بیاورم وزبان به حمدوثنایت بگشایم درحالی که خودازکرده خویش آگاهم .چگونه می توانم دوستارتوباشم درحالی که برعهد وپیمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام.

چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصیان دردرونم فروزان است.

بار الهی ها،چگونه می توانم روی به توبه آورم درحالی که اسیرهواهای نفسانی خویشم

بار الهی ها،توازعلاقه ی من نسبت به خودت آگاهی ومی دانی که چقدر مشتاق رسیدن توام ولی هروقت که تصمیم گرفتم که به

 سوی توبیایم گناه به سراغم آمد و مرا ازتو دورساخت.

همیشه آرزویم این بوده است که حتی برای یک روزکه شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم که تو می پسندی ولی افسوس این نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزو را به من نداده است.

بار الهی ها، می ترسم، ازخویش وازاین سرنوشتی درانتظارمن است می ترسم.ازاین بیابان وشوره زاری که درپیش روی من است

 می ترسم.می ترسم که مرگ به سراغم بیایدآرزوی رسیدن به تو را این بار ازمن بستاند.

پس ای پروردگاربی همتا  به لطف وکرم خویش مرا ازمرداب رهایی ده وتوانی ده خویشتن را از هرچه بدی است پاک کنم.

خدایا به من فرصتی ده تاعاشق بودن راتجربه کنم
نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

خدایم!
اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی از شعله های آن
 مرا رهایی دهی، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی
و اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا به بهشت فراخوانی و در آن جای دهی ؛ درهای بهشت را برویم بسته نگهدار ،
 ولی اگر برای خاطر تو به سویت می آیم
خدایم!
مرا از خودت مران.
 تو گرانبهاترین دارایی من در این دنیا هستی ، بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم
 ای بزرگ ! ای مهربان ! ای بخشاینده و ای عاشق!   ای صاحب غروب زیبا! ای خالق باران رحمت ! ای بخشاینده هر گناه و معصیت!  ای رئوفا! ای شکورا! ای قادر بی انتها! ای مطلق هر چیز ! ای مسلط بر هر امور!  ای صاحب هر نسیم ! ای فرمانبردان موجهای سرکش! ای خالق مخلوق!  ای شاهد هر ماجرا! ای پدیدآورنده هر اتفاق!  ای نازنین مهربان! ای قدرت مطلق! ای برازنده  سلطنت!  ای نگاه دارنده ایمان ما! ای فرمانده آتش ! ای فرمانده آب و خاک و باد  ای طرفه نگار بی رقیب ! ای معشوقه من در عشق بازی! ای گستره قدرت و جلال!  ای شکافنده دو دریا! ای زنده کننده هر مرده ای ! ای بینا کننده هر کوری!  ای آنکه بی اذن تو برگی از شاخه جدا نمی شود و قطره از آسمان نمی بارد!  ای گم شده در هستی و محیط! ای خاق صدای زیبای بلبل! ای تمام معنی هر چه زیبائی است!  ای پدیدار کننده مه و باران! ای جاری کننده رود در جنگل! ای خالق بوی خاک پس از باران!  تو را به وجودت قسم! تو را عشقی که در درون دو دل تنها قرار داده ای! تو را به لحظه ای که دلها برای شنیدن صدایت می تپد ! تو را قسم به لحظه لقایت!  از گناهان ما بگذر - ما را در کنار خودت محشور کن - ما را به رضایت به بهشت بفرست ما را به لیاقتمان راهی رضوانت کن  خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانیم  
ای یگانه! ای بی همتا!  ای شنونده بر سکوت من!  ای آنکه در کائنات بزرگ خود بر انسانی همچون من دستور سجده داده ای!  ای خدا!  ای خدای مهربانی!  ای خدای خوبی!  ای خدای ارزن و گندم!  ای دهنده نعمت آب!   ای نقاش جهان و فلک!  ای زنده کننده جان و روح بیمار من!  ای خالق عقل و کمال!  ای خدای بزرگ!  ای رحمان!  ای رحیم! 
 
تو را قسم به شب پر ستاره، تو را قسم به دل پاره پاره، تو را قسم به شهاب گریزان، تو را قسم به لحظه های برگ ریزان، تو را قسم به نگاه معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر امید، تو را قسم به اشک توبه، تو را قسم به ستاره های دل انگیز، تو را قسم به دعای مادر!
 چنان ذکرت را بر زبانم جاری کن که حتی در بستر بیماری و در زمان گفتن هر آنچه که نمی دانم، فقط نام تو بر زبانم باشد بگذار چنان در روح و افکارم رخنه کنی که هیچ تارو پودی از من بدون تو شکوفا نگردد. چنان در درون روحم باش تا هر گام و حرکتی از من بوی خدا بدهد
نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

به تو روی آوردم چون یگانه معبود عالمی از خود مرانم من بی تو هیچم و با نام تو همه چیــز، دست نیاز به سوی تو آورده‌ام تومهربانی و دست گیــرنده مستمنــدان لطف و کرمـت را از من دریــغ مدار ، از عالمت حیــرانم و در خـــود سرگردان باحالتی پریشان به درگاهت نالانم و از دیده گریان و همه جا به سوی تو روان تو کریمی و بزرگوار رحیمی و بخشاینده روح روان ، از بندگان ناآگاهت در گذر و روح آنان را به سعادت راهنمایی فرما و هر آنچه از عالم کبریایی خواهی بر جسم عنایت فرما چون هر دردی که از سوی تو رسـد رحمت است وتحمّل آن را دارم . 
خدایا به عظمت تو سر تعظیـــم فرود می آورم و از تو میخــواهم که مرا جــزو بندگان مقرّب درگاه خویش منظور فرمایی. 
و از روی لطف و کرمت ارواح پاک را برای هــدایت بر من نازل فرمایی تا رستــگار شوم ،  تو بزرگی و سزاوار ستایش و تکریم. 
خدایا....

پیشانی بر خاک تو می گذارم چون سجده سزاوار بزرگی و عظمت توست .

تو مالک جان و تن بندگانی و همه حقایق رامی دانی و هرآنچه بخواهی بر بندگانت روا می داری . 
ابد و ازل از توست و چراغ هر دانش و معرفتی از تو روشن است. 
برمن سعادت شناخت و بندگی عنایت بفرما چون تو اصل کائناتی ومن ذره‌ای از حیات ، تو در عالم غیبی و بندگانت پر از عیب ، عیوبم را بنمایان تا در رفع آنها کوشا باشم . 
در این دنیا از تو چیزی غیر از عزت و شرف و بی نیازی نمی خواهم ، تو رحیمی و رحمان من محتاجم و فقیری درمانده برسر کویت مرا دریاب و از درگاه خود مران . 
به رحمت صفاتت اگر تقصیری دارم از آن در گذر و در زندگی پس از مرگ آرامش ابدی عنایتم فرما .

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

نقل مى کندکه روزي حضرت فاطمه (س)از پدر بزرگوارش حضرت محمّد (ص ) پرسید اى پدر جان ! سزاى هر مرد و زنى که نماز را سبک بشمارد، چیست ؟ فرمود: اى فاطمه ، هر کس چه مرد باشد و چه زن ، نمازش را سبک بشمارد، خداوند او را به پانزده مصیبت گرفتار مى نماید: شش چیز در دار دنیا، و سه چیز هنگام مرگ ، و سه چیز در قبرش ، و سه چیز در قیامت هنگام بیرون آمدن از قبر.
امّا مصیبتهایى که در دار دنیا بدان مبتلا مى گردد:
نخست اینکه : خداوند، خیر و برکت را از عمر او برمى دارد.
دوّم اینکه : خداوند، خیر و برکت را از روزى اش برمى دارد.
سوّم اینکه : خداوند – عزّوجلّ – نشانه صالحان را از چهره او محو مى فرماید.
چهارم اینکه : در برابر اعمالى که انجام داده اجر و پاداش به او داده نمى شود.
پنجم اینکه : دعاى او به سوى آسمان بالا نمى رود و مستجاب نمى گردد.
ششم اینکه : هیچ بهره اى در دعاى بندگان شایسته خدا نداشته و مشمول دعاى آنان نخواهد بود.
و امّا مصائبى که هنگام مرگ به او مى رسد:
نخست اینکه : با حالت خوارى و زبونى جان مى دهد.
دوّم اینکه : گرسنه مى میرد.
سوّم اینکه : تشنه جان مى سپارد، به گونه اى که اگر آب تمام رودخانه هاى دنیا را به او بدهند، سیراب نگشته و تشنگى اش برطرف نخواهد شد.
و امّا مصیبتهایى که در قبرش بدان گرفتار مى گردد:
اوّل اینکه : خداوند فرشته اى را بر او مى گمارد تا او را در قبر نگران و پریشان نموده و از جایش برکَنَد.
دوّم اینکه : خداوند گور را بر او تنگ مى گرداند.
سوّم اینکه : قبرش تاریک مى شود.
و امّا مصائبى که در روز قیامت ، هنگام بیرون آمدن از قبر، بدان مبتلا مى شود:
نخست اینکه : خداوند فرشته اى را بر او مى گمارد تا در حالى که مردم به او مى نگرند، او را به رو بر زمین بِکَشَد.
دوّم اینکه : سخت از او حساب مى کشند.
سوّم اینکه : خداوند هرگز نظر [رحمت ] به او ننموده و [از بدیها] پاکیزه اش نمى گرداند، و براى او عذاب دردناکى خواهد بود
نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

الهم صلی علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

صلوات ،بهترین هدیه از طرف خداوند برای انسان است

صلوات ،تحفه ای از بهشت است.                           صلوات،روح را جلا می دهد.

صلوات،عطری است که دهان انسان راخوشبو می کند.

صلوات،نوری در بهشت است.                             صلوات،نور پل صراط است.

صلوات، شفیع انسان است.                              صلوات،ذکر الهی است .

صلوات،موجب کمال نماز می شود.                     صلوات،موجب کمال دعا و استجابت آن می شود.

صلوات،موجب تقرب انسان است.                      صلوات،رمز دیدن پیامبر در خواب است.

صلوات،سپری در مقابل آتش جهنم است.           صلوات،انیس انسان در عالم برزخ وقیامت است.

صلوت، جواز عبور انسان به بهشت است.           صلوات،انسان را در سه عالم بیمه می کند.

صلوات،از جانب خداوند رحمت است واز سوی فرشتگان پاک کردن گناهان واز طرف مردم دعا است.

صلوات، بهترین عمل در روز قیامت است.

صلوات،سنگین ترین چیزی است که در قیامت بر میزان عرضه می گردد.

صلوات،محبوب ترین عمل است.                      صلوات، آتش جهنم را خاموش می کند.

صلوات، زینت نماز است.                              صلوات، گناهان را از بین می برد.

صلوات، فقر و نفاق را از بین می برد               صلوات،بهترین داروی معنوی است.

چه خوب است انسان همیشه اهل صلوات با شد چرا که پیامبر نیز دائم الصلوات بوده است.

چه خوب است که همیشه زبان انسان مشغول ذکر صلوات باشد و فضای جامعه و محیط کار خود را معطر

به صلوات نماییم.

با ذکر صلوات ،غم و اندوه و حزن را از خود دور کنید.

با یک صلوات، نوری در بهشت برای خود بیافرینید.

با یک صلوات، گناهان خود را پاک و تولدی دیگر برای خود به وجود آورید.

با یک صلوات،پاداش هفتاد و دو شهید را برای خود ثبت کنید.

با یک صلوات، ده حسنه برای خود ثبت کنید.

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

 نبی مکرم اسلام (ص)فرمودند:

زمانی که در شب معراج به آسمان رفتم ،زنان امت خود را در عذاب دیدم

 1-زنی را دیدم که او را به موهایش آویزان کرده بودندو مغز سرش می جوشید.

(آن زنی که در شب معراج به موهایش آویزان کرده بودند،زنی بود که موهایش را از نامحرم نمی پوشاند.)

2-زنی را دیدم که به زبانش آویزان بود و آتش در حلق او می ریختند.

(آن زنی که زبانش آویزان بود،زنی بود که شوهرش را اذیت می کرد.)

3-زنی را دیدم که گوشت بدنش را می خورد و آتش از زیر آن زبانه می کشید.

(آن زنی که گوشت بدنش را می خورد ،زنی بود که بدنش را برای نامحرم زینت میداد.)

4-زنی را دیدم که دو پایش را به دستهایش بسته و بر او مار ها و عقرب ها تسلط داشتند.

(آن زنی که پاهایش با دست هایش بسته بود زنی بودکه پاک و نجس را رعایت نمی کرد.)

5-زنی را دیدم که سرش سر خوک،بدنش الاغ ،و بر او هزاران نوع عذاب بود.

(آن زنی که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود ،زنی بود که سخن چینی می کرد.)

6-زنی را دیدم به صورت سگ و آتش از عقب های او خارج می شدو فرشتگان با گرزهای آتشین بر سر او مزدند.

(آن  زنی  که به صورت سگ بود ،زنی بود که در دنیا آوازه خوانی میکرد.)

7-زنی را دیدم به دو پایش آویزان بود در حالی که در تنوری از آتش می سوخت.

(زنی که به پاهایش آویزان بود ،زنی بود که بدون اجازه ی شوهر از خانه خارج می شود)

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |


بار خدايا،اى آنکه درگاه تو آخرين مقصد حاجات است و تنها درنزد توست که به خواستها توان رسيد.اى خداوندى که در برابرنعمتهايت بهايى نستانى.اى خداوندى که زلال عطايت را به منت تيره‏نگردانى.اى خداوندى که همگان به تو بى‏نياز شوند و کس را از توبى‏نيازى نيست.اى خداوندى که همگان را به تو رغبت است و کس رارخ تافتن از تو ميسر نيست.اى خداوندى که هر چه خواهندگان از توخواهند،خزاين نعمتت فنا نپذيرد.اى خداوندى که ناموس حکمتت راهيچ وسيله‏اى و سببى دگرگون نسازد.اى خداوندى که حاجت‏حاجتمندان از تو منقطع نشود.اى خداوندى که دعاى دعاکنندگانت به‏رنج نيفکند.به بى‏نيازى از آفريدگانت خود را ستوده‏اى و تو سزاوارى‏که از آنان بى‏نيازى گزينى.آفريدگانت را به نيازمندى وصف کرده‏اى وآنان را سزاست که به تو نيازمند باشند.پس هر که بخواهد نيازمندى‏خويش را به خواهش از درگاه تو رفع کند و گرد بينوايى از چهره خودبيفشاند،حاجت خود از جايى خواسته که بايدش خواست و به دريافت‏مقصود از راهى رفته است که بايدش رفت.

 

خداوندا،هر کس که حاجت به يکى از بندگان تو برد يا يکى ازبندگانت را سبب روا شدن حاجت خود پندارد،جز حرمان نصيبى‏حاصل نکند و سزاوار است که تو احسان از او بازگيرى.

 

بار خدايا،مرا به تو حاجتى است که کوشش من از دست يافتن به آن‏قاصر آمده بود و راههاى چاره به روى من بسته شده بود.نفس من مراواداشت که برآوردن آن نياز،از کسى خواهم که او خود به روا شدن‏حاجت نيازمند توست و براى دست يافتن به خواستهايش از تو بى‏نيازنيست .و اين خود خطايى بود از خطاهاى خطاکاران و لغزشى ازلغزشهاى گنهکاران.سپس به هشدار تو از خواب غفلت بيدار شدم و به‏توفيق تو پس از لغزش بر پاى خاستم و چون به صوابم راه نمودى ديگربه سر در نيامدم و باز گرديدم.گفتم:منزه است پروردگار من،چگونه‏نيازمندى دست نياز به سوى نيازمند ديگر برد و چسان بينوايى به‏بينواى ديگر روى کند؟پس،اى خداوند من،با رغبتى تمام آهنگ توکردم و با اعتماد به تو روى اميد به درگاهت آوردم و دريافتم که هر چه‏فراوان‏تر از تو خواهم باز هم در برابر توانگريت نا چيز است و بخشش‏را هر چه فزون‏تر خواهم در برابر گشادگى باب عطايت باز هم حقيراست و کرم تو از سؤال هيچ سائلى به تنگنا نمى‏افتد و دست عطاى توفراتر از هر دست ديگر است.

 

 بار خدايا،بر محمد و خاندانش درود بفرست و با من از کرم و عدل‏خود آن کن که فضل تو را در خور است نه استحقاق مرا.من نخستين‏کسى نيستم که سزاوار منع و طرد بودن و اکنون به تو رغبت يافت و تو به‏عطاى خود او را نواختى.من نخستين کسى نيستم که مستوجب حرمان‏از درگاه تو بود و دست طلب به سوى تو دراز کرد و تو نوميدش نساختى.

 

بار خدايا،بر محمد و خاندانش درود بفرست و دعاى مرا اجابت کن‏و به ندايم پاسخ گوى و به زاريهاى من رحمت آور و آوازم را بشنو.مرا ازخود نوميد مکن،رشته پيوندم را با خود مگسل و در اين نياز که اکنون‏مراست،يا هر نياز ديگر،به درگاه ديگرم مران.ياريم نماى که مطلبم‏برآيد و حاجتم روا شود و به خواسته‏ام برسم،پيش از آنکه اين مکان راترک گويم بدان سان که سختيها را بر من آسان سازى و در هر کار آنچه‏را خير من در آن نهفته است مقدر دارى.

 

 بر محمد و خاندان او درود بفرست،درودى پيوسته و دم افزون و بى انقطاع و ابدى.و اين درود را ياور من ساز و وسيله برآمدن حاجتم‏گردان،که تو فراخ نعمت و بخشنده‏اى.

 

 اى پروردگار من،حاجت من اين است...(حاجت خود ياد کن وسر به سجده بگذار و بگوى)فضل تو آسوده خاطرم گردانيد و احسان‏تو مرا به سوى تو راه نمود،تو را به تو و به محمد و آل محمد(ص)

 

 

سوگند مى‏دهم که مرا نوميد باز نگردانى

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

يا رب العالمين:

 

خلوت لحظه هايم را با ياد تو پر مي کنم و اميدوارم به الطاف خداوندي ات ...

 

خدايا تويي که گره از بغض هاي حنجره ام مي گشايي و در دشتهاي وسيع معرفت جاري ام مي کني...

 

اي که هستي ام را با روشن ترين ثانيه ها رقم مي زني

 

و پنجره هاي آگاهي را بر چشمهاي شب گرفته ام باز مي کني...

 

اي خوب زوال ناپذير:

 

معاصرم کن با آينه ها تا زاويه هاي وجودم را به خانه تکاني ببرم...

 

آمده ام تا در فرم آسماني لبخندت بسوزا ني ام...

 

آمده ام تا قبولم کني...

 

من به گشودن درهاي رحمتت اميد دارم...

 

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که ھوس مي کردم سر سنگينم راکه پر از دغدغه هاي ديروز بود و ھراس فردا ،بر شانه ھاي صبورت بگذارم و آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه ھاي تو کجا بود ؟

 گفت: عزيز تر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه ھستي .

من ھمچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .

گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن ھمه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟

گفت : عزيزتر از ھر چه ھست ، اشک تنھا قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکھايت به من رسيد

و من يکي يکي بر زنگارھاي روحت ر يختم تا باز ھم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنھا اينگونه مي شود تا ھميشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راھم گذاشته بودي ؟

گفت : <> بارھا صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو ھرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود ،که عزيز از ھر چه ھست از اين راه نرو که به ناکجاآباد ھم نخواھي رسيد .

گفتم : پس چرا آن ھمه درد در دلم انباشتي ؟

گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناھت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ،

بارھا گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي .آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد  که تو تنھا اينگونه شد که صدايم کردي .

گفتم : پس چرا ھمان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟

گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد ھم بر خدا گفتن اصرار مي کني ھمان بار اول شفايت مي دادم .

گفتم :مھربانترين خدا ، دوست دارمت ...

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

حسرت انگيز ترين کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگير.

ضروري ترين کلمه "تفاهم"است... آن را ايجاد کن. 

سالم ترين کلمه "سلامتي"است... به آن اهميت بده. 

اصلي ترين کلمه "اطمينان"است... به آن اعتماد کن.

بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي"است... مراقب آن باش.

دوستانه ترين کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.

زيباترين کلمه "راستي"است... با ان روراست باش.

زشت ترين کلمه "دورويي"است... يک رنگ باش. 

ويرانگرترين کلمه "تمسخر"است... دوست دار با تو چنين کنند؟

موقرترين کلمه "احترام"است... برايش ارزش قائل شو.

آرام ترين کلمه "آرامش"است... به آن برس.

عاقلانه ترين کلمه "احتياط"است... حواست را جمع کن.

دست و پاگيرترين کلمه "محدوديت"است... اجازه نده مانع پيشرفتت بشود.

سخت ترين کلمه "غيرممکن"است... وجود ندارد. 

مخرب ترين کلمه "شتابزدگي"است...مواظب پلهاي پشت سرت باش. 

تاريک ترين کلمه "ناداني"است...آن را با نور علم روشن کن. 

کشنده ترين کلمه "اضطراب"است...آن را ناديده بگير.

صبورترين کلمه "انتظار"است... منتظرش باش. 

بي ارزش ترين کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر. 

ارزشمندترين کلمه "بخشش"است... سعي خود را بکن.

قشنگ ترين کلمه "خوشروئي"آست... راز زيبائي در آن نهفته است.

تميزترين کلمه "پاکيزگي"است... اصلا سخت نيست.

رساترين کلمه "وفاداري"است... سر عهدت بمان.

تنهاترين کلمه "گوشه گيري"است...بدان که هميشه جمع بهتر از فرد بوده.  

محرک ترين کلمه "هدفمندي"است... زندگي بدون هدف روي آب است.

هدفمندترن کلمه "موفقيت"است... پس پيش به سوي آن.  

بهترين کلمه" گذشت" است... آن را تمرين کن 

پر معني ترين کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.  

عميق ترين کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.  

بي رحم ترين کلمه" تنفر" است...از بين ببرش. 

سرکش ترين کلمه" هوس" است...بآ آن بازي نکن. 

خود خواهانه ترين کلمه" من" است...از ان حذر کن.

ناپايدارترين کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر. 

بازدارترين کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن. 

با نشاط ترين کلمه "کار"است... به آن بپرداز. 

پوچ ترين کلمه "طمع"است... آن را بکش. 

سازنده ترين کلمه "صبر"است... براي داشتنش دعا کن. 

روشن ترين کلمه "اميد" است... به آن اميدوار باش.

ضعيف ترين کلمه "حسرت"است... آن را نخور.

تواناترين کلمه "دانش"است... آن را فراگير.

محکم ترين کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش. 

سمي ترين کلمه "غرور"است... بشکنش.

سست ترين کلمه "شانس"است... به اميد آن نباش. 

شايع ترين کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو. 

لطيف ترين کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن

/*]]-->
نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که ھوس مي کردم سر سنگينم راکه پر از دغدغه هاي ديروز بود و ھراس فردا ،بر شانه ھاي صبورت بگذارم و آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه ھاي تو کجا بود ؟

 

 گفت: عزيز تر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه ھستي .

 

من ھمچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .

 

گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن ھمه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟

 

گفت : عزيزتر از ھر چه ھست ، اشک تنھا قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکھايت به من رسيد

 

و من يکي يکي بر زنگارھاي روحت ر يختم تا باز ھم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنھا اينگونه مي شود تا ھميشه شاد بود .

 

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راھم گذاشته بودي ؟

 

گفت : <> بارھا صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو ھرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود ،که عزيز از ھر چه ھست از اين راه نرو که به ناکجاآباد ھم نخواھي رسيد .

 

گفتم : پس چرا آن ھمه درد در دلم انباشتي ؟

 

گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناھت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ،

 

بارھا گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي .آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد  که تو تنھا اينگونه شد که صدايم کردي .

 

گفتم : پس چرا ھمان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟

 

گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد ھم بر خدا گفتن اصرار مي کني ھمان بار اول شفايت مي دادم .

 

گفتم :مھربانترين خدا ، دوست دارمت ...

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

سفارش نيكوكاران به نماز براى چيست ؟  عده اى يهودى ، پيش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده و آنها،مسائلى را سوال كرده ،از جمله سوال كه چرا:خداوند عز و جل ،اين نمازها را در پنج نوبت در ساعات شبانه روز واجب نموده است ؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
اما وقت نماز ظهر : آن است كه آفتاب به حلقه اى كه در وسط آسمان است وارد مى گردد در اين موقع فرشته اى كه در عرش خدا در آسمان است وارد مى گردد در اين موقع فرشته اى كه در عرش ‍ خداست به حمد الهى مشغول مى گردد و خدا بر من صلوات مى فرستد و خدا واجب كرد بر من و امتم در اين وقت نماز را همانطور كه در قرآن مى فرمايد ((نماز را از موقع ظهر سياهى شب بجا آورم ))و در اين ساعت است كه در روز قيامت عبور به جهنم مى نمايند و هر مؤ منى كه در اين وقت در مسجد سجده يا ركوع يا قيام نماز باشد،خداوند بدنش را بر آتش حرام مى كند.
اما نماز ظهر: اين نماز در ساعتى است كه حضرت آدم عليه السلام را درخت ممنوعه خورد و خدا او را امر به خروج بهشت نمود او و فرزندانش تا قيامت اين نماز را بخوانند و بر امت من نيز واجب نمود و از محبوبترين نمازهايش خداست و به من امر كرد كه از ميان نمازها به نماز عصر توجهى بيشتر نمايم .
اما نماز مغرب : در ساعتى است كه خدا حضرت آدم در حالى كه فاصله بين خوردن از درخت ممنوعه تا توبه كردن او 300 سال بوده ،قبول نمود و در روزهاى آخرت هر روز مثل هزاران سال است و از رفت عصر تا عشاء حضرت آدم سه ركعت خواند،يك ركعت براى خطاء خود تو يك ركعت براى خطاء حضرت حواء و يك ركعت به عنوان توفيق توبه ،لذا خدا سه ركعت بر امت من در مغرب واجب نموده كه در اين ساعت ،دعا مستجاب مى شود و خدا وعده فرمود كه هر كه در اين ساعت از او بطلبد،مستجاب نمايد.
اما نماز عشاء:براى قبر يك نوع ظلمت است و روز قيامت نيز يك نوع تاريكى دارد خدا مرا و امتم را امر كرده به نماز عشاء تا تاريكى قبر به روشنائى تبديل شده و به من و امتم عطا كند نورانيت در موقع عبور از پل صراط و هيچ گامى قدم بر نمى دارد به سوى نماز عشاء مگر اين كه خدا بدنش را بر آتش حرام مى كند و نماز عشاء قبل از من بر پيامبران گذشته نيز واجب بوده است .
اما نماز صبح :چون خورشيد طلوع كند،بر شيطان نيز طلوع مى كند، پس خدا مرا امر كرد تا قبل از طلوع خورشيد ،نماز صبح را بجا آورم و قبل از اينكه كافرى براى خورشيد سجده كند،امت من براى خدا سجده كنند و هر چه زودتر از طلوع خورشيد نماز صبح گذارده شود نزد خدا محبوتر است و نماز صبح نمازى است كه هم ملائكه شب و هم ملائكه روز بر بر آن شاهد هستند آرى اين است سفارش رسولخدا صلى الله عليه و آله مردم را به اقامه ((نماز ))

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

يا رب اگر نگذرى از جرم و گناهم چه كنم ؟
ندهى گر، به در خويش پناهم ، چه كنم ؟
گر برانى و نخوانى و كنى نوميدم
به كه روى آرم و حاجت ز كه خواهم ،چه كنم ؟
گر ببخشى گنهم ، شرم مرا آب كند
ورنبخشى تو بدين روى سياهم ، چه كنم ؟
نتوانم كنم انكار گنه ، يك ز هزار
كه تو بودى به همه حال گواهم ، چه كنم ؟
بار الها كرمى ، مرحمتى ، امدادى
كاروان رفته و من مانده به راهم چه كنم ؟

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |


خدا كند كه جوانان زحقّ جدا نشوند
به صحبت بد و بدخواه مبتلا نشوند
مقدّسات جهان را، به زير پا ننهند
شرور و مفسد و بيدين و بيحيا نشوند
ز درس و مدرسه تعليم و تربيت گيرند
هوا پرست و طمعكار خودستا نشوند
خدا كند كه جوانان ره هُنر پويند
شكسته حال و پريشان و بى نوا نشوند
به منصبى كه رسيدندخويش گم نكنند
به نارضائى بيچارگان رضا نشوند
پى سياست بدكارگان قدم نزنند
وطن فروش و خطاكار و بد ادا نشوند
بجان و مال و بناموس كس طمع نكنند
در اين معامله هم كيش اشقيا نشوند
خدا كند كه جوانان عقيده مند شوند
سبك عيار و تهى مغز و خودنما نشوند
سر عقيده خود پاى فشارند چو كوه
بسان كاه زهر باد جابجا نشوند
نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

خدايا! دركدام گوشه اى از جهنم اين خبيث را جاى مى دهى ؟  غزالى در ((احياء العلوم ))آورده است :
در اطراف بصره مردى از دنيا رفت هيچ كس بر جنازه او حاضر نشد ،براى آنكه او پيوسته مست شراب و غرق در جنايت بود ،همسرش وقتى كه ديد مردم جنازه او را بر نمى دارند به ناچار چند نفر باربر اجير كرد وبه آنها پول داد كه جنازه را بردارند ،وقتى كه به ((مصلى ))بردند ،هيچ كس حاضر نشد كه بر او نماز بخواند ،چاره اى جز اين نديدند كه او را به صحرا ببرند وبدون نماز دفن كنند در آن نزديكى كوهى بود كه زاهدى در آنجا سكونت داشت وقتى كه جنازه را ديد ،از بلندى فرود آمد كه بر جنازه نماز بخواند ،مردم با خبر شدند و در نماز شركت كردند و به آن زاهد اقتدا كردند پس از نماز از زاهد پرسيدند ،عجب است كه شما بر اين جنازه نماز خوانديد! گفت : بلى ديشب در خواب مى ديدم كه به من مى گويند از اين كوه پايين برو ،در آنجا جنازه اى خواهى ديد كه كسى به همراهش نيست مگر زن او،براو نماز بخوان زيرا او آمرزيده شده است .
تعجب مردم زيادتر شد زاهد از همسر وى پرسيد و گفت از سيره و روش و اخلاق او در زندگى هر چه مى دانى بگو همسرش گفت : او دائما در ميخانه بود و هميشه در شب شراب مى نوشيد زاهد گفت از كارهاى خير او چيزى امى دانى ؟ همسرش گفت : بلى ،اوبا تمام پليديهايى كه داشت ،سه كار خوب انجام مى داد
1- نيمه هاى شب وقتى كه از مستى به هوش مى آمد ،در تاريكى و تنهايى قرار مى گرفت ،گريه مى كرد و مى گفت : خدايا! در كدام گوشه از زواياى جهنم مى خواهى اين خبيث (اشاره به خودش )را جاى دهى ؟
2-وقتى كه از مستى به هوش مى آمد ،هنگام صبح لباس خود را عوض ‍ مى كرد ،وضو مى گرفت و به عنوان نماز جماعت به مسجد مى رفت وسپس ‍ به ميخانه برمى گشت .
3-هرگز خانه او خالى از يك يتيم يا دويتيم نبود .زاهد علت آمرزش او را دانست و به كوه برگشت

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

و انى لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحا ثم اهتدى (1)
البته من بسيار بخشنده ام بر آن كس كه توبه كند و ايمان بياورد و عمل صالح انجام دهد و سپس هدايت يابد
پروردگارا، هم اكنون به سوى تو باز مى گردم و از همه گناهان بزرگ و كوچك ، پنهان و آشكار، گذشته و حال در پيشگاه تو توبه مى كنم .
توبه اى كه ديگر روى شكست نبيند و هرگز فراموش نشود.
خداوندا، تو خود در قرآن فرموده اى ، كه توبه بندگان گناهكار خويش را مى پذيرى و از گناهشان در مى گذرى و خود وعده داده اى كه توبه كنندگان را دوست مى دارى ، پس توبه ام را بپذير و از گناهانم در گذر.
بار الها، مرا از درگاه خويش نوميد باز مگردان و به همراه زيانكاران تيره بخت از پيش خود مران ؛ زيرا كه تو نسبت به گنهكاران توبه پذيرى و در حق خطاكاران پوزش خواه مهربانى .
انسان اغلب به سعادت خود مى انديشد، با اين حال كه گاهى مورد وسوسه شيطان قرار مى گيرد و به گناه آلوده مى شود و از مسير سعادت باز مى ماند. خداوند براى رسيدن به سعادت ، توبه را پيش روى او نهاده و بارها به بازگشت توصيه دارد: توبه الى الله و به طور قطع براى گناهكاران چيزى ضرورى تر از توبه وجود ندارد.

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

امام حسين عليه السلام و نماز  روز عاشوراء هنگام زوال : ابوثمامه صيدارى خدمت حضرت سيد الشهداء عليه السلام عرض كرد: جانم شما! اين مردم به شما نزديك شده اند و لحظاتى بعد به شهادت مى رسيد به خدا سوگند تا من زنده ام از شما حمايت مى كنم . اكنون وقت نماز است و دوست دارم هنگام ملاقات نماز ظهر را خوانده باشيم حضرت سيد الشهداء عليه السلام سر به آسمان بلند كرد و فرمود: خداوندتو را از نماز گزاران قرار دهد، ما را به ياد نماز انداختى . آرى اكنون اول وقت نماز است سپس به ياران خود فرمود:از اينان بخواهيد چند لحظه دست از جنگ بردارند تا ما نماز بگذاريم ،حصين بن نمير بى شرمانه گفت :نماز شما پذيرفته نيست ! حبيب بن مظاهرى بر وى تاخت و او را از اسب به زمين افكند و شمشير كشيد تا به سزاى كردار و گفتارش برساند ،ياران حصين بن نمير پيش تاختند و به هر زحمتى بود، او را از مهلكه نجات دادند. امام به نماز ايستادن ،دو تن از ياران دلاور حضرت به نامهاى ((زهير بن قين )) و ((سعيد بن عبدالله )) در مقابل نمازگزاران ايستادند تا از آنان محافظت كنند. ظهر عاشورا،تيرها به سوى اقامه كنندگان نماز عشق به پرواز در آمد نماز تمام شد،سعيد بن عبدالله بر زمين افتاد، و به شهادت رسيد ،تن آن سربدار قبيله عشق ،علاوه بر ضربات شمشير و نيزه ،آماج سيزده تير سپاه عمر سعد شده بود.

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

اى مهربان خداى :
گم گشته ام تو بودى و كردم چو ديده باز
ديدم به آسمان و زمين و به بام و در
تابنده نور توست
هر جا ظهور توست
ديدم به هيچ نقطه تهى نيست جاى تو
خوش مى درخشد از همه سو جلوه هاى تو
اى مبداء وجود!
از كثرت ظهور، نهان شد كه كيستى
از هر چه ظاهر است ، تويى آشكارتر ... مستور نيستى
نزديك تر ز من به منى ، دور نيستى
تو آشكاره اى ... من زين ميان گُمم
كور ار نبيند، اين گنه آفتاب نيست
نقص از من است ، ورنه رُخت را حجاب نيست .
اى مهربان خداى !
در قلب من تبى است گدازان و دردناك
احساس مى كنم كه به كانون جانِ من
سوزنده آتشى است كه سر مى كشد به اوج
احساس مى كنم عطشى مست و بى قرار
اندر فضاى هستى من مى دود چو موج
اين سوز عشق توست ،
در من ، چو جان نهان
احساس مى كنم ،
درمان نسازد اين تبِ من جز دواى تو
زائل نسازد اين عطش ، الاّ لقاى تو
اى مهربان خداى !
احساس مى كنم خلائى در وجود خويش
كان را نمى برد ز ميان ، جز پرستشت
اى نازنين خداى !
احساس مى كنم كه بود در سرشتِ من
سوزنده ، يك نياز
داغ نياز را نزدايد ز سينه ام
جز لذّت پرستش و جز نشئه وصال
مخمورى مرا به جز اين مى ، علاج نيست
مطلب عيان بود، به بيان احتياج نيست
اى مهربان خداى !
تو، راز جان و مايه سرمستى منى
تو هستى منى
در عمق فكر و پرده جانم تويى ، تويى
آرام دل ، فروغ روانم تويى ، تويى
هر جا نگاه مى دود، آنجا نشان توست
روشنگر وجود، رخِ دلستان توست .

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

 
Interview with god

گفتگو با خدا

I dreamed I had an Interview with god

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

So you would like to Interview me? "God asked."

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

If you have the time "I said"

گفتم : اگر وقت داشته باشید .

God smiled

خدا لبخند زد

My time is eternity

وقت من ابدی است .

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

Go answered ….

خدا پاسخ داد ...

That they get bored with childhood.

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .

They rush to grow up and then long to be children again.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .     

ادامه مطلب
نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

از خدا پرسید خوشبختی را کجا میتوان یافت
خدا گفت آن را در خواسته هایت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم
با خود فکر کرد و فکر کرد
اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم
خداوند به او داد
اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم
خداوند به او داد
اگر ..... اگر ....... واگر
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود
از خدا پرسید حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم
خداوند گفت باز هم بخواه
گفت چه بخواهم هر آنچه را که هست دارم
گفت بخواه که دوست بداری
بخواه که دیگران را کمک کنی
بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی
و او دوست داشت و کمک کرد
و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند
و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد
رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست
در نگاه و لبخند دیگران
نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

1- سزاوار است كه حال دوستان آل محمد صل الله عليه و آله در دهه اول محرم تغيير نموده و در دل و سيماى خود، آثار اندوه و درد اين مصيبتهاى بزرگ را آشكار نمايند.
2- خوب است كه مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتى خوابيدن و گفتن به دست مى آيد، ترك نمايند و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است .
3- خوب است كه روز تاسوعا و عاشورا، ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهند.
4- مستحب است كه در دهه اول محرم ، هر روز امام حسين عليه السلام را با زيارت عاشورا زيارت نمايند.
5- سزاوار است كه اگر مى توانند مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نيتى خالص بر پا نمايند و اگر نمى توانند در مساجد يا منازل دوستانش به برپايى اين مراسم كمك كنند.
6- شايسته است كه هر روز مقدارى از اوقات خود را در مكانهاى عمومى به عزادارى بپردازد.
7- مستحب است كه در آخر روز عاشورا، زيارت تسليت را بخوانند.
8- يكى از اعمال مهم دهه اول ، دعاى اول ماه است و براى اينكه اول اين ماه ، اول سال بوده و از طرف ديگر دعاهاى قبل از وقت نيز تاءثير خاصى در برآورده شدن حاجات و رسيدن به امور مهم دارد؛ اين دعا تاءثير زيادى در سلامتى و دورى از آفات دينى و دنيايى آن سال و بهبودى حال و به دست آوردن نيكيها دارد.
9- بهتر است كه در شب اول ، بعضى از نمازهايى را كه در اين شب وارد شده به مقدار حال و توانايى خود بخواند؛ حداقل دو ركعت نمازى را كه شامل حمد و يازده بار قل هو اللّه احد است را بخواند. بعد از آن ، دعايى را كه پيامبر صل الله عليه و آله بعد از اين نماز خوانده است و در كتاب اقبال نقل شده را بخواند و فرداى آن روز را روزه بگيرد. در روايت آمده است كسى كه چنين عملى را انجام بدهد مانند كسى است كه به مدت يك سال كارهاى خوب انجام داده و تا سال آينده محفوظ خواهد بود.
10- مستحب است كه روز سوم را روزه بگيرد. در روايت آمده است : حضرت يوسف عليه السلام در اين روز از چاه خارج شد. و اگر كسى اين روز را روزه بگيرد، خداوند مشكل او را برطرف نموده و سختيها را بر او آسان مى نمايد.
11- روايت شده است : مستحب است كه انسان تمام ماه را روزه بگيرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روايت مخصوص داريم ، اما احتياط اين است كه روز عاشورا را روزه نگيرد ولى از خوردن و آشاميدن تا عصر خوددارى نمايد و آنگاه چيزى بخورد يا بياشامد؛ به جهت اين كه امام حسين عليه السلام و ياران حضرت در عصر از غصه هاى اين دنياى پست رهايى يافتند.
12- از كارهايى مثل سرمه كشيدن و غير آن ، بهتر است پرهيز شود.
13- مستحب است كه شب عاشورا تا صبح پيش قبر امام حسين عليه السلام بماند.
14- از شيخ مفيد رحمة اللّه روايت شده است كه شب بيست و يكم محرم ، شب زفاف سرور تمام زنان جهان حضرت فاطمه عليه السلام است و به همين جهت روزه آن روز مستحب مى باشد.
15- مستحب است كه در آخر ماه محرم محاسبه نفس ، استغفار و دعا براى اصلاح حال ، صورت پذيرد.
نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

خدايا از تو سپاسگذارم

خدايا !به خاطر اينكه هرگز تنهايم نمي گذاري از تو سپاسگذارم

خدايا !،به خاطر اينكه هرگاه در جاده زندگي قدم هايم اندكي از راه راست سست مي شود ،تو با تلنگري به راهم مي آوري از تو سپاسگذارم

خدايا !ممنونم كه هر زمان كه تو را از ياد برده و حضور سبزت را در كنارم فراموش كرده ام با نازل كردن بلايي كوچك مرا متوجه خود ساخته اي تا به ياد آورم كه در برابر اراده بي انتهايت ،هيچ چيز تاب ايستادگي ندارد

خدايا !از اينكه مي بينم بزرگي چون تو ،همواره مرا زير نظر دارد و هرگز فراموشم نمي كند ،سخت به خود مي بالم.

خدايا !با اينكه گناه كرده ام ،ناسپاسي نموده ام ،حتي گاهي از رحمت بي كرانت نااميد شده ام و بنده خوبي برايت نبوده ام ،اما تو مهربان هر زمان كه در مانده از همه چيز و همه كس شده ام ،باز هم با آغوش باز پذيرايم بوده اي و در نهايت بزرگواري ،حمايتم كرده اي!

به راستي اي پروردگار زيبا و مهربان!در برابر اين همه لطف و بخشندگي تو،چه مي توانم بگويم؟

اين همه سخاوت و كرم را چگونه پاسخ باشم؟

خدايا ! شماره دفعاتي كه در نهايت ناباوري و بهت همگان از راه هاي عجيب و خارق العاده در سخت ترين و غير ممكن ترين شرايط ياورم بوده اي،از حساب بيرون است.

تو خود نيك مي داني كه بنده ات جز چيزهايي كه تو به او بخشيده اي در چنته ندارد،پس تمنا دارم در راه يافتن راه درست زندگي و به دست آوردن شادماني،عشق،آرامش و سعادت حقيقي ياري ام كني،چرا كه بدون تو هيچ ندارم و با تو از همگان بي نيازم

خداي من ! مي دانم كه با اين همه ، تو باز هم مرا دوست داري و هميشه و در هر لحظه مواظبم هستي، زيرا ين حديث قدسي ات همواره در ذهنم طنين مي افكند

((اگر آنان كه از من روي برتافتند،مي دانستند كه چقدر مشتاق ديدارشان هستم ،هر آينه از شوق جان مي سپردند))

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

نصایح بسیار زیبای زرتشت به پسرش!


آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

قبل از جواب دادن فكر كن

هیچكس را تمسخر مكن

نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

خود برای خود، زن انتخاب كن

به شرر و دشمنی كسی راضی مشو

تا حدی كه می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما

كسی را فریب مده تا دردمندنشوی

از هركس و هرچیز مطمئن مباش

فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی

با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

راستگو باش تا استقامت داشته باشی

متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی

دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی

مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی

سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

روح خود را به خشم و كین آلوده مساز

هرگز ترشرو و بدخو مباش

در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند

اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده

دورو و سخن چین مباش، نزدیك انجمن دروغگو منشین

چالاك باش تا هوشیار باشی

سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی

اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد

مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی‌ماند

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

روزي مردي خواب عجيبي ديد. ديد كه پيش فرشته هاست

وبه كارهاي آنها نگاه مي كند. هنگام ورود،دسته بزرگي از

فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه هايي

را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند،باز مي كنند وآنها را

داخل جعبه مي گذارند.مرد از فرشته اي پرسيد شما چه كار

مي كنيد؟فرشته درحالي كه داشت نامه يي را باز مي كرد،

گفت اينجا بخش دريافت است وما دعاها وتقاضاهاي مردم 

از خداوند را تحويل مي گيريم.مرد كمي جلوتر رفت.باز تعدادي

از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و

آنها را توسط پيك هايي به زمين مي فرستند.مرد پرسيدشماها

چه كار مي كنيد؟يكي از فرشتگان با عجله گفت اينجا بخش 

ارسال است،ما الطاف ورحمت هاي خداوند را براي بندگان به

زمين مي فرستيم.مرد كمي جلوتر رفت ويك فرشته را ديد كه

بيكار نشسته است.با تعجب از فرشته پرسيد شما چرا بيكاريد؟

فرشته جواب داد اينجا بخش تصديق جواب است.مردمي كه 
دعاهايشان مستجاب شده،بايد جواب بفرستند ولي فقط

عده بسيار كمي جواب مي دهند.مرد از فرشته پرسيد مردم

چگونه مي توانند جواب بفرستند؟فرشته پاسخ دادبسيار ساده،

فقط كافيست بگويند

         خدایا شکر

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |

شخصی روزی با خدا مكالمه ای داشت:خداوندا!دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شكلی هستند؟ خداوند آن مرد را به سمت دو در هدایت كرد و یكی از آن ها را باز كرد‍؛مرد نگاهی به داخل انداخت.درست در وسط اتاق یك میز گرد بزرگ وجود داشت كه روی آن یك ظرف خورشت بود و آن قدر بوی خوبی داشت كه دهانش آب افتاد. افرادی كه دور میز نشسته بودند بسیار لاغر و مریض حال بودند.به نظر قحطی زده می آمدند. آن ها در دست خود قاشق هایی با دسته ی بسیار بلند داشتند كه این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر كدام از آن ها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر كنند. اما از آنجایی كه این دسته ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی توانستند دست شان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد با دیدن صحنه ی بدبختی و عذاب آن ها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را دیدی. آن ها به سمت اتاق بعدی رفتند و خداوند در را باز كرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یك میز گرد با یك ظرف خورشت روی آن، كه دهان مرد را آب انداخت. افراد دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه ی كافی تپل و قوی بودند، می گفتند و می خندیدند .آن شخص گفت: نمی فهمم خداوند جواب داد: ساده است!فقط احتیاج به یك مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند كه به همدیگر غذا بدهند، در حالی كه آدم های طمعكار تنها به خودشان فكر می كنند.

نوشته شده توسط دل شكسته در ساعت | لینک ثابت |